تبلیغات
به وبلاگ انجمن اسلامی منطقه ی بهنمیر خوش آمدید

                    اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان بهنمیر

عضو انجمن اسلامی یعنی ستاره عملی و اخلاقی و انقلابی و حتی ورزشی مدرسه خودش یعنی کسی که در مدرسه می درخشد .
«نماینده مقام معظم رهبری در اتحادیه»


" الان این بساطی كه آمریكا درآورده است و این هیاهویی كه این شیطان بزرگ فریاد می زند و شیاطین را دور خودش جمع می كند، این برای این است كه دستش كوتاه شده است. دستش از ذخایر ما؛ از منافعی كه در اینجا داشت كوتاه شده است. و ترس این را دارد كه دیگر تا آخر این كوتاهی باشد از این جهت توطئه می كند.  
در تاریخ همة نهضت ها، روزهایی ثبت می شود كه روزهای سرنوشت ساز و یوم الله تلقی می گردد. از اتفاق، در سالروز این روزها یا نزدیك و قریب به آنها اتفاقهای دیگر می افتد كه به مانایی و ضرورت نكوداشت و احیای آن روز كمك می كند. در تاریخ انقلاب اسلامی، هم قبل از پیروزی و هم در دوران پیروزی و حتی پس از آن به روزهایی برمی خوریم كه اگر به تحلیل چندین بارة آن نپردازیم و فقط به یاد و خاطرة آنهم در ذهن نسل همراه با آن ایام بسنده كنیم در دراز مدت چه بسا این غفلت ها به ندامتی بزرگ و جبران ناپذیر ختم شود. همانگونه كه در بسیاری از انقلابها و حتی حركتهای مردمی با این خسران روبرو می شویم. 15 خرداد، 12 بهمن، 22 بهمن، 14 خرداد، 8 شهریور، 17 شهریور، 13 آبان، 29 بهمن، 12 فروردین و 7 تیر هر كدام انبوهی از خاطره و مطلب و اتفاقهای پیش و پس را همراه دارند. در این مقاله به تحلیل 13 آبان و مناسبتهایی كه در این روز در طول سالهای متمادی اتفاق افتاده می پردازیم، تا هم در یاد و خاطر نسل تقریباً پا به سن گذاشته انقلاب بازآفرینی شیرینی داشته باشیم و هم نسل بعد را كه متأسفانه خلاف توقع و انتظار در وادی حیرتی ناشناخته و حتی بی خیالی كشنده و ملال آور بسر می برند، درس عبرتی داده باشیم.


13 آبان از چند جهت با نهضت امام خمینی پیوند خورده است. تراكم مناسبتهای تاریخی این روز را تشخّص خاص بخشیده است. روزی كه قبل از همه روز تبعید امام به تركیه بود، امامی كه نسبت به هم نوعان خود نگاه و تلقی و قرائت و تفسیر جدیدی از اسلام مطرح كرده بود. تلقی و تفسیر و قرائتی پویا، نوین، زنده و انقلابی. روزی كه شاه (محمدرضا) فكر می كرد با تبعید یا خروج اجباری و ناخواستة امام همة موانع را از سر راه برداشته است. تصور می كرد حركت 15 خرداد 42 با جدایی امام از امت، خاموش می شود و آبها از آسیاب می افتد. البته به هر قیمتی پای آن تصور باطل و بی مبنا ایستاده بود تا آنجا كه با دستگیری امام هزاران نفر از یاران معترض امام را در ورامین و سایر شهرها به رگبار گلوله بست. در واقع مظلومیت یاران و پیروان امام را اثبات كرد. شاه نمی دانست كه پانزده سال بعد فرزندان امام و شهدای خرداد 42 با فریادی رسا، بلند و با عزمی جزم و مقاومتی تا پای جان مجدداً به صف یاران لبیك گوی خمینی می پیوندند. نهضت از پشتوانة شهادت و مظلومیت برخوردار می شود. البته شاه و عوامل استكبار جهانی با تمام مراقبتهایی كه پس از تبعید امام نسبت به نیروهای انقلابی بخرج می دادند درك نمی كردند، كینه ای كه از كشتار مظلومانه شهدای 15 خرداد و بخصوص پس از شكنجه و دستگیری و زندان، تبعید و محرومیت و جفایی كه در حق یاران امام روا می دارد، هرگز از یاد نمی رود. شاید شعله های نهضت اسلام را به ظاهر خاموش كرد، اما نمی دانست كه این آتش زیر خاكستر روزی زبانه می كشد، دوباره طوفانی بپا می كند كه دیگر خاموش نمی شود، زیرا در این 15 یا 16 سالی كه از تبعید امام گذشته بود نسلی متفكر، فهیم، تحصیلكرده اعم از دانشگاهی و حوزوی روی كار می آید كه در دفاع از حقانیت اسلام و امام بزرگی چون خمینی، چون دریا به پیش می آید و هیچ قدرتی طوفان شهر و كشور متفكر را نمی تواند جلوگیری كند.


نمونه كامل و تمام عیار به ثمر نشستن خون شهدای 15 خرداد را باید در تظاهرات دانش آموزانی دانست كه در پایگاه تظاهرات تهران یعنی دانشگاه تهران گرد آمده بودند. در 13 آبان سال 57 (حدوداً 15 سال پس از تبعید امام)، دانشگاه تهران مثل اقیانوسی بود كه از هر سو رودهای كوچك و بزرگ انسانها در صفوف فشرده بسوی آن جاری می شدند تا خود را به دامن دریا برسانند. دانشگاه بستری بود برای رودهایی كه از راههای دور و كوچه و پس كوچه های شهر به حركت درآمده بودند تا در بستر دریا آرام گیرند. شاه و عواملش فكر می كردند دانشگاهیان با امام و انقلاب او در این مرحله همراهی نمی كنند، خود از برداشت غلط تحلیلگران حكومت پهلوی نشأت می گرفت. فریاد معصومانه دانش آموزان پاكی در فضای دانشگاه طنین انداز می شد كه با تمام وجود با شوقی سرشار، شور جوانی و آرمانخواه آمده بودند تا همراهی خود را با امام عزیزی اعلام كنند كه عافیت و گوشه نشینی را به طاق نسیان نهاده بود. آمده بود تا از چشمها خواب غفلت و جهل را بزداید. مردی كه منتظر بود تا روزی نه چندان دور در جمع فرزندان و امت خویش حاضر شود. منتظر بود تا علیرغم خواست او شرایط عظیمترین استقبال قرن برایش فراهم شود. می خواست چنان بیاید كه در خور و لایق خمینی باشد. آمدنی كه همه غربت دوری و تبعید را به یكباره از یاد ببرد. هر چند در سال 42 غریبانه در یك سحرگاه از امت خویش جدا شد، می خواست در بازگشت به شاه بگوید آنكه واقعاً در دل مردم جای دارد خمینی است نه پادشاهی كه در سایه قدرت و ارتش نیروهای امنیتی بخصوص عوامل اطلاعاتی و نظامی بیگانه حتی صهیونیزم بر اریكه قدرت تكیه زده است. درست سه ماه پس از 13 آبان بود كه روح تبعیدی به كالبد جسم خسته و منتظر و نحیف وطن بازگشت و همه را با آمدنش جان تازه بخشید. مردی كه با كودكان 15 خرداد آنك بعنوان جوانانی برومند و انقلابی صحبت می كرد. امام چشم امیدش به حضور جوانان پاك باخته ای بود كه در برابر طاغوت چونان سدی محكم قد كشیده بودند و فریاد یا مرگ یا خمینی آنها گوش فلك را كر كرده بود.


عجبا كه امام در شرایطی به وطن بازگشت كه هنوز به ظاهر اركان حكومت پهلوی پابرجا بود. جز شاه و تعدادی معدود از فرماندهان، مابقی همه در ایران بودند. شاید تصور صحنه گردانان آمریكایی و اسرائیلی و انگلیسی این بود كه با آمدن خمینی حركتی چون 28 مرداد انجام دهند و دوباره برای چند دهه امام را از امت بگیرند و باز شاه را با صحنه ای نمایشی و ساختگی به كشور برگردانند. واقعاً شاه رفته بود كه برنگردد؟ این ساده لوحانه است كه بپذیریم شاه به آن سادگی و زودی از قدرت و حكومت دست كشید و كشور را ترك كرد! رفته بود تا با برقراری آرامش نسبی بعنوان قهرمان! برگردد.


نمونه كامل و تمام عیار به ثمر نشستن خون شهدای 15 خرداد 42 را باید در تظاهرات 13 آبان سال 57 ملاحظه كرد


شاه تصور نمی كرد پیرمردی رها از همة تعلقات، آن هم در شرایطی كه ارتش و نیروهای نظامی و اطلاعاتی و عوامل حكومتی را همراه خود ندارد، بتواند طومار نظام حكومت پهلوی را در هم بپیچد. شاه سوار بر خنك غرور، باورش نمی آمد كه امام با دانش آموزان و دانشجویان و اقشار دیگر بتوانند قوی ترین ارتش منطقه را به زانو در آورند.


البته فهم و شعور شاه و عوامل مغرور و كم خردش از درك این واقعیت كه اگر اراده خدا بر امری تعلق گیرد و بخواهد به ندای قلبی و نیاز واقعی مردم مبنی بر «ربنا حول حالنا الی احسن الحال» جواب دهد هیچ قدرتی نمی تواند مانع این كار شود. دانش آموزانی كه حتی در تمام عمر نام امام را نشنیده بودند درس و كلاس را رها كرده به صف معترضین و فریاد گران پیوستند. در یكی از روزهای مهم كه در كل كشور بخصوص تهران تظاهرات صورت می گرفت، گویا اراده و دستی از غیب بیرون آمد و تمام اقشار جامعه بخصوص دانش آموزان تهرانی را به سوی دانشگاه تهران هدایت كرد. بی تردید از قبل قرار نبود دانش آموزان به دانشگاه بروند ولی چون ارادة خدا به این مهم تعلق گرفته بود، دانش آموزان به دانشگاه آمدند ناگهان خبر آمد كه نیروهای مسلح كه در آماده باش كامل نظامی به سر می بردند، چون در شرایط حكومت نظامی بودند، از فرماندهی جاهل و كم خرد دستوری دریافت كردند كه به تظاهر كنندگان حمله كنند. مدیریت پشت صحنه انقلاب، چاره را در این دید كه درِ دانشگاه را برای جلوگیری از ورود نیروهای گارد به داخل دانشگاه و صفوف دانش آموزان معترض ببندد. در یك سو نیروهای تا بن دندان مسلح صف كشیده بودند و در داخل دانشگاه هم هزاران جوان پر شور و انقلابی كه فارغ از غم نان و جان و فرزند و همسر، رها از دلهره كار و شغل نه ترس داشتند كه فردا ممكن است از كار بركنار شوند و نه دلمشغول عیال و فرزند بودند. می دانستند كه اگر قرار باشد هر كس را به جرم تظاهرات دستگیر كنند به واقع باید همة ملت ایران را بازداشت كنند. دانش آموزان آمده بودند تا دفتر بیعت با امام را با خون پاكشان امضاء كنند. فریاد تكبیر و اعتراض دانشجویان و دانش آموزان از پشت میله های دانشگاه بسوی سربازان مسلح بلند بود كه ناگهان با فرمان آتش، تعدادی، در خون خود در غلطیدند. صدای شلیك گلوله مردم را به سمت در اصلی دانشگاه گسیل داشت. نگارنده كه شاهد صحنه بودم فاصلة دانشكده ادبیات تا در اصلی دانشگاه را، در كمتر از 5 دقیقه دویدم. جماعتی كه از من جلوتر بودند با چشمان خود شاهد نشانه گیری و هدف گیری سربازان مسلحی بودند كه به سوی دانش آموزان شلیك می كردند.


ابتدا برخی فكر می كردند گلوله ها مشقی و غیرواقعی است. ناگهان دیدند یكی از دانش آموزان به زمین افتاد و از ناحیه پا تیر خورد، انفجاری رخ داد. دانش آموزان خلاف تصور همه حتی سربازان عقب نشینی نمی كردند و با شور و فریاد بیشتری پیش می رفتند. تصور فرماندهان كوته بین این بود كه با تهدید و كشتن چند نفر قضیه فیصله پیدا می كند و همه متفرق می شوند فردا هم دیگر صدایی از كسی برنمی خیزد. فریادها همگی خاموش می شود. مردم دیگر از خانه های خود خارج نمی شوند. فریاد در گلو نیامده خشك می شود. از اتفاق، عملكرد غیر منطقی و بی مبنای فرماندهان طاغوتی، سرنگونی طاغوت را تسریع كرد.


«عسی ان تكرهوا شیئاً و هو خیرٌ لكم»1 بخوبی می دانیم با پخش چند لحظه ای كشتار دانش آموزان، از طریق تلویزیون، آنهم در حالی كه حكومت نظامی بود، آتش خشم و تنفری كه در دل ملت ایران شعله ور شد، چهره واقعی شاه كه آن روزها از مصالحه و جبران اشتباهات و قصور كوتاهی در وظایف حرف می زد، برای مردم روشن شد.


اگر افراد معدودی باورشان نمی آمد كه شاه برای بقا و استمرار پادشاهی و تداوم دیكتاتوری خود به هر كاری دست می زند، با مشاهدة صحنة دلخراش و تكان دهنده 13 آبان نظرشان عوض شد. واقعاً مضامینی از امام كه می فرمود شاه در جهت خوش خدمتی به ارباب خود به هر كاری


دست می زند، برای همه به واقعیتی انكارناپذیر تبدیل شد. تعدادی از مجروحان آن حادثه را به تالار تشریح دانشكده پزشكی (بر بالای دست) حمل كردند. در واقع خون پاك دانش آموزان آتش نهضت را شعله ور و گسترده تر كرد.


برای آنان كه ممكن است با گذر ایام و فراز و فرودهایی كه در ادامة نهضت پیش آمد، برخی از صحنه ها را از یاد برده باشند، برخی از سخنان امام را دقیقاً روز 13 آبان 57 در ملاقات با دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج كه در اقامتگاه موقت خویش در نوفل لوشاتو بیان فرمودند، مرور كنیم. دولتی كه می خواست مرحله گذار را طی كند با نظر شاه و ابرقدرتها بعنوان «دولت آشتی» خودش را مطرح می كرد مهره هایی چون علی امینی و شاپور بختیار را از بایگانی تاریخ خارج كرده بود. آنها را سالها در آب نمك خوابانده بود كه فقط مدیریت دورة گذار را بعهده گیرند تا دوباره شاه برگردد. امام تحت عنوان مردم اغفال نمی شوند می فرماید:


«اخیراً بعد از اینكه دیدند كه «دولت آشتی» نتوانست كار خودش را انجام بدهد ـ و از اول یك دولتی بود كه می خواست با فریبكاری مردم را منحرف كند و بخواباند این نهضت را و وعده هایی داد و عملهایی كرد و چیزهایی، اما همه اش چیزهایی كه خواست ملت نبود، یك چیزهای دیگر بود خواست ملت، اینها تبع خواست ملت بود، «قمارخانه ها را بستیم»! هزار جور مركز فحشا باز است! بالاترین مركز فحشا دستگاه محمدرضا خان است كه درش باز است! در فحشا. فحشا نه به آن معنا، فحشا به این معنا كه بدتر از فحشاست. فحشای به آن معنا كه یك بارگاه به تمام معنا ظلم، یك بارگاه به تمام معنا خیانت، به تمام معنا جنایت» 2


پس از این سخنان امام نسبت به برخی از توجیهات و اعلام خطرهای بی مبنای شاه و عوامل سرسپرده او وقتی هشدار می دهند كه با رفتن اعلیحضرت مملكت بدست روس و انگلیس می افتد، امام چنین قاطع جواب می دهد:


«یك مطلب دیگری كه ایشان می گویند این است كه این وضع جغرافیایی ایران جوری است كه ـ كأنّه ما دیگر هیچ اطلاعی نداریم از وضع جغرافیایی ایران كه چه جوری است! ـ وضع جغرافیایی ایران جوری است كه اگر این انقلابات باشد، با این وضع جغرافیایی خطر بزرگی برای ایران پیدا می شود ولی اگر شاه باشد این خطر نیست! مطلب ایشان این است كه با بودن شاه این خطر نیست لكن اگر ـ چنانچه (به فرمایش ایشان) خدای نخواسته ـ این شاه برود، این مملكت به دست دو تا قدرت می افتد و وامصیبت می شود! ما می گوییم كه آن چیزی كه این مملكت را به دست این قدرت سپرده، این دو تا قدرت سپرده، همین شاه است! آخر اینها تكلیفشان براین مملكت این نیست كه بیاید آن حمل كنند خاكهایی از قم به این سرحدات شوروی و از تهران به آن سرحدات آمریكا! اینكه ایشان هم قبول دارند كه مقصود این نیست؛ مقصود این است كه اینها مسلط می شوند بر مملكت ما؛ حالا مسلط نیستند؟!»3


اتفاق مهم و تاریخی و بسیار سرنوشت ساز دیگری كه در واقع حركتی در جهت و در ادامة دو جریان و اتفاق قبلی (تبعید امام و كشتار دانش آموزان) بود، یكسال بعد از روز دانش آموز 13 آبان 57 رخ داد و آن حركت دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بود. حركتی كه متأسفانه برخی از افراد در ابتدای آن دچار تردید بودند و بدتر از آن برخی پس از سالها در اصالت آن شك كردند و چیزی نمانده بود كه توبه كنند. شگفتا از همراهان سست عنصر كه زبان حالمان از دست آنان این بیت از مولانا شد:


زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خــدا و رستــم دستانم آرزوسـت4


این است نتیجه همان غفلتی كه در سرآغاز مقاله بدان اشاره كردم و همواره از حاكمیت آن غفلت دست و دلم می لرزد. این است كه ضرورت بازخوانی جریانها را دو چندان می كند. اگر این جریانهای مهم كه در وقت خویش دقیقاً خردمندانه، شجاعانه، آگاهانه و در جهت تكامل و استمرار نهضت و اهداف امام و انقلاب صورت گرفته است دقیق، منطقی و همه جانبه تحلیل نشود، زودتر از حتی تصور اقدام كنندگان، تحریف می شود یا در بهترین صورت به فراموشیدانش آموزان آمده بودند تا دفتر بیعت با امام را با خون پاكشان امضاء كنند


اگر جریانهای مهم كه در جهت تكامل و استمرار نهضت و اهداف امام و انقلاب صورت گرفته است، دقیق، منطقی و همه جانبه تحلیل نشود، زودتر از حتی تصور اقدام كنندگان، تحریف یا در بهترین صورت به فراموشی سپرده می شود


سپرده می شود. حدوداً هشت ماه از پیروزی انقلاب گذشته بود كه توطئه های پیاپی، شكست خوردگان حكومت پهلوی، عوامل اطلاعاتی و امنیتی، افسران ارشد بركنار شده، فرماندهان و وزرا و وكلا و صاحب منصبان و زالوهای خون مكان اقتصادی و تجاری و سایر مسئولان و دولتمردان معزول ادامه داشت. اگرچه بسیاری از جلادان و قاتلان مردم بخصوص از طیف و قشر نظامی را به دادگاههای عدل اسلامی سپردند و به سزای اعمالشان رسیدند، اما اگر قرار بود همه عوامل حكومت طاغوت را محاكمه و اعدام كرد، چه بسا می بایست هزاران نفر را به جوخه های اعدام سپرد. هر روز در نقطه و منطقه ای از كشور توطئه و ترور و آشوب و خرابكاری رخ می داد. از آتش زدن خرمن كشاورزان زحمت كش تا آتش زدن لوله های نفت و انفجار و ایجاد فضای ترس و ناامنی كه به زعم خودشان برای تضعیف روحیه مردم طراحی و عملیاتی می شد. بخصوص با طرح مسأله قومیت ها و تحریك اقوام مختلف با شعارهای استقلال منطقه ای یا قومی، بین ترك ها، كردها، بلوچ ها، تركمن ها و خلق عرب، مناطق مختلف كشور را به ناامنی می كشیدند. در غرب كشور، شرایط بگونه ای بود كه گویا طرح این مطالب رونق بیشتر داشت. هم ضد انقلاب، هم برخی گروهكها و هم عوامل و افسران نظامی و عوامل ساواك، همگی در كردستان جمع شده بودند. از طرفی هم، از عراق عوامل صدام و آمریكا براحتی وارد كشور می شدند و به تعبیر نظامیان، آتش تهیه را آماده می كردند. این نكته را هم نباید نادیده گرفت كه صدام هم نتوانسته بود كردهای كشور عراق را بخوبی مدیریت كند. علاوه بر بهانه قومیت، توجیه عقیدتی هم داشتند كه با روی كار آمدن شیعیان، شرایط سختی بر اهل تسنن حاكم می شود. این توطئه های پیاپی، فرصت تصمیم گیری را از مدیران و حتی نمایندگان اعزامی از سوی امام و رئیس جمهور وقت می گرفت، البته بعدها معلوم شد كه معدودی از افراد اعزامی از مركز هم بی تمایل به ادامه آن شرایط نبودند.


در آن شرایط امكان برنامه ریزی و چاره اندیشی و رسیدگی به مردم بخصوص قشر محروم وجود نداشت. دانشجویان انقلابی و مسلمان با یك سؤال بزرگ روبرو بودند كه تا قبل از پیروزی مردم و انقلاب هر توطئه و ناامنی و ترور و آشوب از سوی عوامل حكومت مركزی طراحی و اجرا می شد. اینك كه بسیاری از سران و فرماندهان ارشد نظام شاه بركنار شده یا گریخته یا اعدام شده اند، چرا باید كشور ناامن باشد؟


چه بسا در اثر كم تجربگی تصور نمی كردند افراد فراری و ضد انقلاب و حتی خانواده های معدومین و بسیاری از مسئولین رده های پایین در مناطق غربی و شمالغرب كشور واقعاً نفوذ داشته باشند. علاوه بر آنكه تمام گریزگاهها، پناهگاهها و مناطق صعب العبور و كوهستانی را می شناختند. در ضمن معمولاً در شرایط بهم ریختة پس از تغییر حكومت برخی مسئولین برای كسب قدرت و موفقیت دست و پا می زنند، تلاش دارند تا از آب گل آلود ماهی بگیرند. در آن شرایط بود كه دانشجویان مسلمان در راستای بیعتی كه با امام بسته بودند و با شعارهایی كه از سردل و عمق جان سرداده بودند كه «تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست»، احساس تكلیف كردند و سر نخ قضایا را پیدا كردند دقیقاً به هدف زدند. دریافتند كه فرماندهی و اتاق جنگ و عملیات و هماهنگی همه توطئه ها و آشوب ها در سفارت آمریكا بود. آنك كه تا حدی آبها از آسیاب افتاده بود. برای روشنی راه فردا، لازم است به گذشته نگاهی بیفكنیم. بی تردید مرور تجارب گذشته سرمایه ای است برای آینده. لازم است بر مبنای «فذّكر ان ذكرا تنفع المؤمنین»5 بار دیگر حركت انقلاب و تاریخی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام را تحلیل كرد.


فرماندهی و اتاق جنگ و عملیات و هماهنگی همه توطئه ها و آشوب ها در سفارت آمریكا بود


اولین پیام تسخیر لانه جاسوسی، شكست هیمنه و اُبهّت آمریكا بود. آنهم بدست جوانان تحصیلكرده ای كه آمریكا تصور و انتظار این حركت را از سوی آنان نداشت. می دانیم تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی كسی جرأت نمی كرد به دیوار سفارت آمریكا چپ نگاه كند. آمریكایی كه تمام فرماندهان و مسئولین رده اول كشور را بعنوان عوامل خویش می دانست، بزرگترین محبتش به شاه اینكه او را بعنوان ژاندارم منطقه معرفی كرده بود. آمریكایی كه خود را آنقدر مسلط و قوی و با قدرت می دانست كه حتی تصورش را نمی كرد كسی بتواند به سایة عُمالش چپ نگاه كند. راستی چه كسی برای نخست بار در تاریخ روابط ایران و آمریكا شاخ آمریكا را شكست؟ چه كسی بود كه پانزده سال قبل از انقلاب اسلامی شاه را نوكر آمریكا معرفی كرد و آمریكا را منشأ همة بدبختی ها و فلاكتهایی می دانست كه بر سر ملت ایران می آمد. چه كسی بود كه آمریكا را از اسرائیل بدتر می دانست و انگلیس را از هر دو بدتر. مگر امام نبود كه در آن سالهای سخت، سالهای سیاه، سالهای سنگین، سالهای راكد و خفقان، سالهایی كه یك افسر ایرانی جرأت نمی كرد به یك سرباز آمریكایی بگوید بالای چشمانت ابروست، كدام مرد مردستان را سراغ دارید كه در آن شرایط تنفرش را از رئیس جمهور آمریكا چنان روشن، رسا و شفاف و فریاد گرانه بازگو كند.6 هنوز هم طنین آن عبارت بلند امام را در گوش دل و جان دارم كه فرمود: «آمریكا هیچ غلطی نمی تواند بكند».7


دانشجویانی كه خط فرمان از امام می گرفتند وصیت نامه هاشان را قبل از حركت بسوی سفارت آمریكا امضاء كرده بودند، فرزندان راستین مردی بودند كه بدانان جرأت و شهامت داده بود.


امامی كه برای آنان هویت و شخصیت به ارمغان آورده بود. امامی كه می دانستند در قاموس وجودش واژه وحشت و ترس وجود ندارد.8 امامی كه هرگز در برابر زورگویی های شاه خضوع نكرده بود.9 در واقع چشم امیدشان به حمایت و موافقت و همراهی امامی بود كه همواره از كوثر محبت و مهربانی و لطف و عنایت خویش، آنان را سیراب كرده بود.


بالاخره لحظة موعود فرا رسید. پس از نماز جمعه دلاورانی حماسه آفرین جان بركفانی ایثارگر، با خواندن «رجز هجوم» از دیوار سفارت بالا رفتند و موفق شدند شاخ آمریكا را بشكنند. در آن روزها عظمت كار بحدی بود كه به فكر تحلیل و توصیف و تأثیر آن حركت نیفتادند، رسانه های دنیا كه اكثراً تحت سیطره و نفوذ غرب بخصوص شبكة صهیونیزم جهانی بود اجازه تحلیل فرا مرزی را به ایرانیان نمی داد، حتی می توان مدعی شد خود دانشجویان غیور و بسیاری از دولتمردان آن روز هم از عظمت و شكوه حماسه ای كه رقم خورده بود بطور كامل باخبر نبودند. برخی یا قدرت درك عظمت آن مأموریت خطیر را نداشتند و از تأثیری كه در آینده نهضت داشت باخبر نبودند و برخی همانگونه كه بعدها دیدیم، با اصل حركت مخالفت كردند و از همان روزهای نخست فشار می آوردند كه حتی دانشجویان عذرخواهی كنند و گروگانها را با احترام و پوزش آزاد كنند، این كار خود صدبار از ندامت بدتر بود. معتقد نیستم كه چون می دانستند سوابق همكاری برخی از دوستان و همراهانشان از لانه جاسوسی بیرون می آید مخالفت می كردند، چه بسا خودشان هم فكر نمی كردند ناخواسته با حركت انقلابی دانشجویان، پرده از روی برخی حقایق می افتد و روشن می شود كه آنها هم ناخواسته تحت فرماندهی و همراهی عوامل سیاسی آمریكا قرار دارند. بعدها كه اسناد افشا و چاپ شد، متأسفانه از رابطه برخی با آمریكا خبر داد كه حتی كسی تصورش را هم نمی كرد. با افشای اسناد در واقع غنایم ارزشمندی به دست آمد كه كسی امروز به فكر تحلیل آنها نیست. كسی به فكر مقایسه سفارت های دیگر با سفارت آمریكا نمی افتد. راستی فقط در سفارت آمریكا بود كه آن همه توطئة تودرتو و گره در گره فراهم می آمد و طراحی می شد؟ در سفارتخانة دیگری حركتی علیه انقلاب اسلامی و امام خمینی صورت نمی گرفت؟ انقلاب اسلامی فقط منافع آمریكا یا دست آمریكائیان را از ایران قطع و كوتاه كرده بود؟ سفارتخانة كشورهای دوست و مرید آمریكا كاملاً از این شیطنت ها و توطئه ها و تفرقه افكنی و تضعیف و جاسوسی و مخالفت با نظام جمهوری اسلامی مبرا و بدور بودند؟ این نكته بسیار مهم است كه انتخاب دانشجویان بسیار دقیق و حساب شده بود. اگر دانشجویان هر سفارت دیگری جز سفارت آمریكا را هدف قرار می دادند هرگز برد و تأثیر سفارت آمریكا را نداشت.


درس دیگری كه از آن حركت پربركت گرفتیم، این بود كه دانستیم چرا بسیاری از حركت ها و انقلابها و نهضت ها در جهان یا بلافاصله پس از پیروزی شكست می خورند یا عمری بسیار كوتاه دارند. در قرن حاضر كم نبودند انقلابیونی كه حتی رژیمهای فاسد و وابسته قبلی را شكست داده ولی بلافاصله با كودتاهای متعدد روبرو شدند و مگر در ایران كودتای نوژه و حتی حركت آزادسازی گروگانها موسوم به كودتای طبس از سوی آمریكا طراحی نشد، و ده ها خطر و توطئه دیگر كه از بیخ گوش امام و انقلاب و نهضت گذشت و شاید مصلحت افشای آنها هنوز هم فراهم نیامده باشد. آمریكا نمی توانست براحتی بپذیرد كه از سوی كشوری كه در واقع به عنوان یك استان تحت الحمایه خود كه بر آن از هر جهت، مسلط بوده و حتی به عنوان مدافع اصلی و سپر قوی او در برابر شوروی آن روز عمل می كرد، امروز برای خودش تهدید به حساب آید؟ اینكه دولتمردان آمریكا حتی پس از حدود سه دهه باز هم به واقع تن به قبول آزاد شدن ایران نمی دهند، چه بسا از ناراحتی منافع سرشار و پایان ناپذیری بوده است كه در ایران از دست داده اند. چه بسا آمریكائیان تا سالهای سال هم سنگینی و ابهت كار امام را درك نكنند. آمریكا پس از 28 سال نپذیرفته است كه دیگر در ایران نمی تواند پایگاه داشته باشد. نپذیرفته است كه حقوق اولیة ملت ایران را به رسمیت بشناسد! هنوز هم از موضع تبختر و تكبر و استعماری و استثماری به ما نگاه می كند. برخی از دولتمردان و سیاسیون آمریكا تصور می كردند اگر شرایط را تحمل كنند هر چند ناخواسته، تا پس از رحلت امام خمینی دوباره ورق به نفع آنان برمی گردد. یقین بدانید امروز هم آمریكا از هیچ كار و توطئه و سیاستی برای سیطره مجدد بر ایران منصرف نشده است و اگر كاری بیش از این نمی كند به واقع از سر عجز است نه از سر ترحم و دلسوزی و انسانیت و دموكراسی و حقوق بشر و تعابیری بی خاصیت و ساختگی از این دست.


برای آمریكا افشای اسناد سراسر توطئه و جاسوسی در سفارتش در ایران، بقدری گران آمد كه شدیداً از چاپ و تكثیر آن در خارج از ایران جلوگیری كرد. رسوایی به حدی شكننده بود كه حتی اگر یك نفر هم كمتر با خبر می شد برای او امتیاز بود. آمریكا تا بخود آمد و درصدد جلوگیری از افشای فراگیر و جهانی شدن خبر تسخیر لانه جاسوسی برآمد امواج حركت دانشجویان در سراسر عالم طنین انداز شد و دیگر كاری نمی توانست بكند.


دولتهایی كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی روی كار آمده اند حركت دانشجویان را با اهمیت، انقلابی و سرنوشت ساز دانسته اند. اما پیش و بیش از همه امام بود كه با اعزام یادگار و فرزند خود، مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج سید احمد آقا جهت دیدار دانشجویان و بعدها تعیین حجة الاسلام والمسلمین حاج سید محمد خوئینی ها بعنوان نمایندة خویش از دانشجویان حمایت كرد. به واقع به حركتشان رسمیت داد. علاوه بر همه این حمایت ها امام حركت دانشجویان و تسخیر لانه جاسوسی آمریكا را انقلاب دوم10 نامید. بی تردید امام نقش مهم و كارآمد تسخیر لانه جاسوسی را در تضمین و بقا و استمرار انقلاب چیزی در حد اصل انقلاب


اوّلین پیام تسخیر لانه جاسوسی، شكست هیمنه و اُبهت آمریكا بود


آمریكا پس از گذشت 28 سال هنوز نپذیرفته است كه حقوق اوّلیه ملت ایران را به رسمیت بشناسد


می دانست. امام می دانست كه نگهداری و ادامة انقلاب شاید از جهاتی به مراتب مشكل تر از پیروزی باشد، به همین جهت هم با تمام وجود وارد صحنه شد و با مدیریت خارق العادة خود، اجازه نداد كوچكترین حركتی خلاف اصل اسلام و احكام شرع رخ دهد. در نهایت وقتی همة بركات آن حركت انقلابی عاید انقلاب و اسلام شد در شرایطی خاص با موافقت امام همة گروگانها آزاد شدند، زیرا دانشجویان احساس می كردند به تمام اهدافی كه از پیش در نظر داشتند رسیده اند. دیگر ادامة گروگانگیری شاید به ضرر انقلاب بود. دانشجویان در عین حال كه از شیطنت های شیطان بزرگ به تنگ آمده بودند اما به لحاظ اعتقاد راسخی كه به احكام نورانی اسلام داشتند اجازه نمی دادند كسی مورد كوچكترین آزار و اذیت یا توهین قرار گیرد. دیدیم كه در همان روزهای نخست كه اطلاعات اولیه بدست آمد و جهان پذیرفت كه آنها در جهت مأموریتهای جاسوسی به ایران اعزام شده اند، نخست زنان و سیاه پوستان را آزاد كردند و بعدها هم با تشكیل پرونده و بازجویی و فراهم آوردن اطلاعات مفید، به یك اشارة امام، مابقی را آزاد كردند و آزاد سازی آنها هم گویای اطاعت محض از امام بود.


راستی امكان نداشت وقتی دانشجویان از دیوار سفارت بالا می روند از سوی آمریكایی ها درو شوند؟ مگر در جریان كودتای طبس عملیات بگونه ای طراحی نشده بود كه به هر قیمتی باید گروگانها را آزاد كرد؟ بی تردید آمریكایی ها نیامده بودند كه با خواهش و تمنا و التماس و تقاضا جاسوسها را آزاد كنند. آمده بودند كه هرگونه مقاومت را كه از سوی هر جریان و گروهی باشد، قدرتمندانه در هم بشكنند. دیدیم كه زبده ترین و توانمندترین نیروهای عملیاتی را كه ماهها تحت آموزش های ویژه و سنگین نظامی، جاسوسی و اطلاعاتی تربیت كرده بودند وارد عملیات كردند.


درس عبرت دیگر را باید شكست كودتای طبس نامید. كودتای طبس، حمایت از انقلاب ایران و عنایت خاص خداوند را به امام و انقلاب اسلامی به جهانیان و آمریكائیان كوردل، نشان داد. آزادی گروگانها به واقع برای آمریكا كاری حیثیتی بود. به زعم خودشان می خواستند تا حدی از فشار شكست خود در برابر امام و فرزندان انقلابی اش یعنی دانشجویان مسلمان، خود را خارج كنند و بار دیگر قدرت نظامی خود را به رخ جهانیان بكشند و بگویند: ببینید آمریكا چگونه نیروها و عواملش را از چنبر ایرانیان آزاد ساخت. مبادا چنین حركاتی در سایر كشورها رخ دهد.


نكته و بركت دیگر حركت دانشجویان، تقویت وحدت ملی یعنی اقشار و صنوف مختلفی بود كه تا ماهها، روزانه در تأیید حركت دانشجویان مسلمان و انقلابی مقابل سفارت تظاهرات می كردند و به فرزندان آگاه و انقلابی خویش روحیه می دادند.


نكته و درس دیگر جداسازی صف پیروان امام با گروههایی بود كه در مبارزة با آمریكا فقط شعار داده بودند و تا آن روز فرصت مبارزة رودررو با آمریكا برایشان فراهم نیامده بود. حتی برخی گروهكها هم كه احساس می كردند جامانده اند، روزهای اول در صحنه حاضر شده و «انا شریك» می گفتند، ولی دانشجویان خبیر و تیزفهم، بلافاصله آنها را طرد كردند و دست رد بر سینة آنها زدند و از هر گونه آلودگی حركت، خود جلوگیری كردند. سالهای بعد هم به اصطلاح چریكهای مبارز و پیر! در دامن آمریكا و استكبار جهانی به خوش خدمتی در اروپا و آمریكا و همصدایی با آمریكا و صدام و سایر عوامل آن پرداختند!11 عجبا از گذر روزگار كه هر لحظه اش درس عبرت است.


در پایان مقاله به نقل قسمتی از سخنان حضرت امام پیرامون فلسفه و بركت و عوارض و نتایج اشغال لانه جاسوسی می پردازیم و در می یابیم كه امام راحل چگونه حركت دانشجویان را با


«این بساطی كه آمریكا درآورده است و این هیاهویی كه این شیطان بزرگ فریاد می زند و شیاطین را دور خودش جمع می كند، این برای این است كه دستش كوتاه شده است. دستش از ذخایر ما؛ از منافعی كه در اینجا داشت كوتاه شده است. و ترس این را دارد كه دیگر تا آخر این كوتاهی باشد از این جهت توطئه می كند»


آغاز نهضت یعنی 15 خرداد پیوند می زند و حركت انقلابی دانشجویان را دقیقاً در راستای خنثی سازی توطئه های مختلف آمریكا تحلیل فرموده اند:


«الان این بساطی كه آمریكا درآورده است و این هیاهویی كه این شیطان بزرگ فریاد می زند و شیاطین را دور خودش جمع می كند، این برای این است كه دستش كوتاه شده است. دستش از ذخایر ما؛ از منافعی كه در اینجا داشت كوتاه شده است. و ترس این را دارد كه دیگر تا آخر این كوتاهی باشد از این جهت توطئه می كند».12


روح خدا پیرامون حركت دانشجویان مسلمان پیرو خط امام می فرماید:


«اشغال لانة جاسوسی آمریكا و آن مركزی هم كه جوانهای ما رفتند گرفتند ـ آنطور كه اطلاع دادند ـ مركز جاسوسی و مركز توطئه بوده است. آمریكا توقع دارد كه شاه را ببرد به آنجا مشغول توطئه، پایگاهی هم اینجا برای توطئه درست كنند، و جوانهای ما بنشینند و تماشا كنند. باز ریشه های فاسد به فعالیت افتاده بودند كه ما هم دخالتی بكنیم و جوانها را بگوییم كه شما بیرون بیایید از آنجایی كه رفتند. جوانها یك كاری كردند برای اینكه دیدند، آخر ناراحت كردند این جوانها را. یك شاهی كه در طول پنجاه سال این مملكت را به غارت كشیده است و به چپاول برده است و داده است و داده خوردند و خودش خورده است، و بالاتر از این، این قدر قتل نفس كرده است، كشتار عمومی كرده است، پانزده خرداد ـ آنطوری كه معروف شد ـ پانزده هزار نفر كشته شده است. در روز پانزده خرداد و از آن وقت تا حالا شاید صد هزار نفر ما مقتول داشته ایم و چند صد هزار نفر معلول داشته ایم».13


در ادامه امام گوید:


«توقع این هست كه جانی دست اول ما را ببرند آنجا نگه دارند و حمایت از او بكنند، و اینجا هم مركز توطئه درست كنند، و مركز پخش چیزهایی كه توطئه گری است درست بكنند، نمی دانم، همة چیزهایی كه می خواهند بكنند، بكنند و ملت ما و جوانهای ما و جوانهای دانشگاهی ما و جوانهای روحانی ما بنشینند تماشا كنند تا خون این صد هزار نفر تقریباً ـ یا كمتر و بیشتر ـ هدر برود، برای اینكه احترامی قائل بشوند به آقای كارتر و امثال اینها. توطئه ها نباید باشد. البته اگر توطئه نبود، اگر این خرابكاریها نبود، اگر آن كار فاسد نبود، همة مردم آزادند در اینجا موجود باشند. اما وقتی توطئه هست در كار، وقتی كه آنطور كارهای فاسد انجام می گیرد، ناراحت می كند جوانهای ما را. جوانها توقع دارند در این دنیا كه مملكتشان ـ كه این قدر برایش زحمت كشیدند ـ دستشان باشد. وقتی می بینند توطئه است كه می خواهند كه دوباره برگردد به حال سابق و دوباره همه چیزشان به باد برود، نمی توانند بنشینند. توقع نباید باشد كه آنها بنشینند تماشا كنند و آنها چپاولگریهایشان را كردند، حالا توطئه هاشان را بكنند و رشد پیدا بكند این توطئه و چه بشود. جوانهای ما باید با تمام توجه و با قدرت این توطئه ها را از بین ببرند».14


و آخرین عبارت از سخنان روشنگر امام:


«دستهای پشت پرده در آشوبهای كردستان: و این شلوغیها هم كه گاهی وقتها همین شیاطین ایجاد می كنند و همین طرفدارهای این فاسدها ایجاد می كنند، اینها هم حلش اشكالی ندارد. اینها خیال می كنند كه قضیة كردستان یك قضیه ای است كه قابل حل نیست. قضیة كردستان را، اگر اینها مخلوط با مردم كرد نبودند و با جوانها و با زنها و با بچه ها نبودند ـ كه ما نمی خواهیم حتی یك نفر آدم بیگناه كشته بشود ـ اگر نبودند كه كاری نداشت اینها را درو كردن و از بین بردن. لكن مع الأسف اینطوری است الآن. شما لابد شنیدید این را كه زن و بچه ها را این بی انصافها سپر كردند، و با سپر كردن آنها، جوانهای ما را كشتند. و آن جوانهای غیور به واسطة اینكه مبادا بیگناهها كشته بشوند، آنها مقابله نكردند. خوب، اینها اگر چنانچه مخلوط به آنها نبودند كاری نداشت اینها را از بین بردن. اینها یك همچو قوة زیادی نیستند، یك دسته اشرار هستند. این اشرار را ما سابقاً هم با آنها مواجه بودیم. اینها یك دسته ای از اشرار هستند كه دزدی می كنند. گاهی وقتها هم آدم دزد، آدم هم می كشد. اینها یك قوه ای نیستند الآن در مقابل قوة دولت، یا در مقابل قوة ملت. ما هر وقت بخواهیم، همة ملت ممكن است بروند در كردستان و اینها را از بین ببرند، لكن ما می خواهیم با آرامش كار درست بشود، بی انصافها نمی گذارند».15


منابع:


1ـ آیه قرآن .


2ـ صحیفه امام ج 4، ص 296.


3ـ صحیفه امام ج 4، ص 300ـ299.


4ـ كلیات شمس (غزلیات مولانا)


5ـ آیه قرآن.


6ـ مضمونی قریب به سخنان امام.


7ـ صحیفه امام، از سخنان امام.


8ـ مضمونی قریب به سخنان امام.


9ـ از سخنان امام در 15 خرداد 42.


10ـ تعبیر «انقلاب دوم» برای لانه جاسوسی از امام خمینی است.


11ـ غرض منافقین وابسته و سرسپرده به آمریكا و صدام است.


12ـ صحیفه امام ج 10، ص 491.


13ـ صحیفه امام ج 10، همان ص.


14ـ صحیفه امام ج 10، ص 492.


15ـ صحیفه امام ج 10، ص 7ـ496





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 آبان 1390 توسط مربی برادران


درباره وبلاگ
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
امکانات وبلاگ





آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس